تبليغاتX
کاغذ پاره ها

کاغذ پاره ها

یک مشت خاطره

فقط یه بار

یه بار نشد لوست کنم

فقط یه بار

تو بغلم بگیرمت

نازت کنم ، بوست کنم

فقط یه بار

وقتی سرت رو شونمه

روی موهات دس بکشم

گریه کنی

اشک چشاتو پاک کنم

بهونه گیر خنده هات

طعم لباتو بچینم

 

توی گوشت داد بزنم

دوست دارم بی بهونه

مهربون و بچه گونه

بهم بگی   ..دیوونه

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 11:34  توسط محمود  | 

دانلود کتاب آلبوم عکس ها و نقاشی های سهراب سپهری

 

دانلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 21:44  توسط محمود  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 21:11  توسط محمود  | 

دانلود کتاب حدیث بی قراری های یک مرد

 

 

دانلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 21:25  توسط محمود  | 

دلیل گریه هایم را نفهمیدی !

 

من برای نداشتنت گریه نمی کنم

   آن زمان ؟

   دوست داشتم گریه کنم

   گریه می کردم چون تو اشکهایم را پاک می کردی

 

                     اکنون ؟

                    ..  بی دلیل گریه می کنم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 22:7  توسط محمود  | 

دعای شام‌گاهی (بیلی کالینز)

 

 تو نانی و چاقو

گیلاس بلوری و شرابی تو

شبنمی تو روی چمن‌زار سپیده‌ی صبح

چرخ ِ سوزانِ خورشید

روبندِ سفیدِ نان پزی

و پرواز ناگهانی ِ پرنده‌های مرداب

 

نه نگو، تو باد وزان باغ نیستی

زرد‌ْآلوهای روی میز

یا قمارخانه

و البته تو حتی این هوای ِ عطر ِ کاجی هم که نه، نیستی

اصلا ً امکان ندارد که تو این هوای کاج عطری باشی

 

حالا اگر بگویی که بله ماهی زیر ُپل‌ام، خب یک چیزی، ممکن است

یا کبوتری روی سر ژنرال

ولی مثلا ً مزرعه‌ی آفتاب‌گردان در یک غروب باشی!!! نه دیگر، نیستی.

 

اگر یک نگاه سریع به آینه بیندازی

دست‌ات می‌آید که نه پوتین‌های آن گوشه هستی

و صد البته نه آن قایقی که آن‌جا در قایق خانه دارد خُرخُر می‌کند

 

شاید برای‌ات جالب باشد که بدانی

یعنی در باره‌ی این چیزهای تجسمی دنیا که حرف‌اش را می‌زنیم

خود من مثلا ً صدای ِ چکه‌چکه‌های باران‌ام روی ِ سقف

 

یک زمانی برای خودم ستاره‌ی دنباله‌دار هم بوده‌ام

روزنامه‌ی تاخورده‌یِ معلق توی کوچه

و سبد پُر از بلوط روی میز آشپزخانه

 

ماهِ حوالی ِ درخت‌ها هم هستم

فنجان آن زن پیر هم، آفرین درست حدس زدی

حالا دل‌ات شور نزند، نه نان‌ام من و نه چاقو

 

هنوز که هنوز است تو هم چاقویی هم نان

تو اصلا ً همیشه نان و چاقو خواهی بود

بله، حتی آن گیلاس بلوری و شراب هم که اوهوم.

 

بیلی کالینز شاعر ملی یا ملک‌الشعرای سابق آمریکا. صاحب کتاب‌های شعری مثل: «با بلا به همراه شعر»، «٩ اسب»، «دریانوردی  به تنهایی دور اتاق»، «هنر ِغرق شدن» (این کتاب جایزه‌ی لِنور مارشال را برد)، «سئوال‌هایی در باره‌ی فرشته‌ها»، «شعرهای ویدیویی»، «خوک رو» و ... این شاعر سال ١٩٤١ در نیویورک به دنیا آمد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:45  توسط محمود  | 

رومئو پرنده است و ژولیت سنگ اثری از " فدریکو گارسیا لورکا "

          
          
اگر من ابر شوم؟
        
        من چشم می شوم
        
        اگر من گیسوی سری باشم؟
        
        من بوسه می شوم
        
        اگر من زباله شوم؟
        
        من مگس می شوم
        
        اگر من سینه شوم؟
        
        من ملافه ای سفید می شوم
        
        و اگر من ماهی شوم؟
        
        من چاقو می شوم...

       

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 23:15  توسط محمود  | 

          

    از چشم تو ..

     افتاده ام ..

       به پای تو ..

 

     به تو محتاجم

     قلبم را نشکن !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 20:27  توسط محمود  | 

 

مزرعه را ملخ زده است 

جرم جوانه ها روئیـــــدن و سبــــــز شدن بود !

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 20:50  توسط محمود  | 

بغلی از تنهایی (رضا براهنی)

 

 

در خیابان چهار صبح

هر کسی بامی دارد بر سر

هر کسی باغی از خواب نهان دارد در سر

لیک من هثل تو هستم - تنها -

ای درخت، ای قفس خشک بهاری مدفون!

سیم پر خار و درخشانی از اخترها،

دور من، دور تو پیچیده از آفاق جهانی مجهول

و در این ساعت خاموشی،

ماه، موجود غریبی ست که شخصیت بی نامی دارد:

گاه چون صورت نورای قدیسان است

گاه پستان بلورین زنی است

خال کوبی شده با نام هزاران مرد

گاه چون دایره ی پوستی کولیهاست

 

ماه در خواب مرا می بیند:

پنج انگشت بپیچیده به پنچ انگشت

و دو بازو که گرفته ست دو زانو را تنگ

(بغلی از تنهایی)

 

در خیابان چهار صبح

ماه، سبکی ست به مقیاس جدید شعر

که ز تنهایی شب می شکفد الهامش

و در این ساعت خاموشی،

هر کسی بامی دارد بر سر

هر کسی باغی از خواب نهان دارد در سر

هر کسی نام و نشانی دارد

 

اما من،

روی این نیمکت سرد خیابان چهار صبح

پنج انگشت بپیچیده به پنج انگشت

و دو بازو که گرفته ست دو زانو را تنگ

بغلی دارم از تنهایی

(بغلی از تنهایی)

دیگران نام و نشانی دارند.

 

                          "رضا براهنی"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 23:39  توسط محمود  |